محمد يار بن عرب قطغان

275

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ذكر لشكر كشيدن خاقان سكندرفرمان و تسخير فرمودن او قلعهء ترمذ را به عنايت ملك منّان چون حضرت صاحبقران خوشدل و كامران از ولايت اندخود و شبرغان مراجعت نمود و روزى چند بر متكاى دولت و اقبال و مسند ابهت و استقلال جهت راحت و تن‌آسايى و استراحت تكيه فرمود . در اين اثنا هواى تسخير مدينة الرجال ترمذ در خيال خاقان سكندر مثال به تاريخ سنهء تسع و سبعين و تسعمائة موافق توشقان ييل خان دريادل سايهء التفات بر ترتيب لشكر و روى توجه به جانب ترمذ آورده ، كمند تسخير بر اوج فلك مستدير دورهء كرهء اثير افراشت . ( بيت : ) روان شد ز هر جانبى لشكرى * ستيزنده خيلى ز هر كشورى از سلاطين سمرقند جوانمرد على سلطان چون بنابر اقتضاى زمان خود را به حسب ظاهر مطيع مىنمود ، از اولاد خويش ( 161 الف ) ابو الخير سلطان و مظفر سلطان را به اردوى كيهان‌پوى روان ساخت و سلطان زادگان در اثناى راه به موكب خاقان ظفردستگاه رسيدند و ضميمهء ساير سپاه گرديدند . و چون حوالى آن قلعه سپهر انتظام مضرب خيام با احتشام گشت ، برحسب فرمان عساكر كواكب نشان دور قلعهء آن جنان را مانند دايرهء پرگار حلقه بستند و مانند نقطهء مركز تنگ ساخته ، نشستند . و در آن اوان پادشاه محمد سلطان فرمان فرماى آن قلعه بود ، جمعى از امراى بااقتدار كه ملازم ركاب والد بزرگوار او بودند ، همراه خويش داشت و اقيم اتاليق خود را به نام نوروزبى قوشچى نگاشت . پس از آنكه در مقابل حصار بارگاه گردون‌آثار افراشته شد و سراپردهء شاهى بر اوج ثريا فراز سدرة المنتهى برداشته گشت ، اهل قلعه نيز بر سر برج و باره برآمده دست به مدافعه گشادند و شام تا يام بر بالاى فصيل مشاعل بسيار و چراغ بىشمار و فانوس و فيار افروخته ، آواز گيرودار بر اوج فلك دوار رسانيدند . در آن ولا محمد قلىبى قوشچى بنابر حكم دين محمد سلطان بازوى عزيمت افراشت و جهت معاونت پادشاه محمد سلطان روى توجه به ترمذ گذاشت . و شبى بىخبر سال بسته ، از جيحون گذشت و به ترمذ درآمده ضميمهء سپاه او گشت . بعد از حدوث اين واقعه و وقوع اين حادثه ، به مسامع علّيّه رسانيدند كه از بلخ فوج‌فوج مردم به مدد آمده به اعانت ايشان غلّه مىآرند . بنابرآن حكم خاقان سكندرفرمان صدور يافت كه فريقى از مردم